|
و اندکــ جاییست بـراے گریـسـتـن |
||
|
|
به شکل یک مروارید سفید با ارزش اما تنها و نا امید درون صدف دنیا افتاده ام از دامن پاک دریا جدا مانده ام حبس شدم در تاریکی محض همبستر شدم با گیاهان هرز ته اقیانوس بی کسی آرام گلایه می کنم از فراموشی مدام زاده حبسم و عادت به جای تنگ دلم پر ز نفرت و تبدیل شد به سنگ از ره آزادی هزار ره رفتم و ماندم برای دل تنگم هزار شعر یَس خوانم شعر از میثم
+تاریخ
شنبه 8 بهمن1390ساعت 12:43 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
وقتی میرفتم خودم را در چشمانت جا گذاشتم! پنداشتی برای پس گرفتن خودم هم شده باز گردم! اما من! برای دوباره ندیدن چشمانت خودم را فراموش کردم...!
+تاریخ
چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 2:59 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
و عشق چندی قبل در یک شب یلدا ی خاموش سوار بر شهاب... به پشت پنجره ی اتاقم آمد و در فرصت پژمردن یک گل رفت! مرا دریاب! ای شب آشنای عشق ! آن زمان که در انتظار پیوستنم مرا به نهانخانه ی دلت فرا خواندی ، دریا را با آن همه عظمت شرمنده ساختی....
+تاریخ
چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 2:42 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
ابرهای موسمی باران می بارد بر سد پلک هایم آرام رعد و برقهای فریادم شکست حرمت سکوت و کلام گاه تگرگ های سنگین بی مهری میخورد بر روح آشفته ام محکم سیل های بغض و نا فهمی می دهد آزار این تن خسته ام تند باد زندگی گذر کرده از جسمم بارانی کرده حال و هوای این حسم وضع این ماتمکده عجیب طوفانی است شرایط زندگی عجیب بحرانی است
+تاریخ
پنجشنبه 29 دی1390ساعت 2:53 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
من خود به تنهایی یک پنجره ام ......................... شعر از میثم
+تاریخ
سه شنبه 27 دی1390ساعت 1:40 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
صدای هق هقم آواز کرده دوباره راه بر اشک باز کرده نوای گریه ام را ساز کرده به دور خانه ات پرواز کرده خیالم نیست راحت بی وجودت ندارد جان دستم بی حضورت که گرمیه تنم از هرم دستت و نبضم می زند با نبض قلبت پریشانم کجایی مونس من بعد تو غم شده هم خونه ی من نگاهم کن ببین در شب اسیرم جوانم من ولی از درد پیرم منم یک ناله ی خاموش و دلگیر منم آن تلخی فریاد شبگیر شاعر : میثم شرمنده که شعرمو کامل نمی زارم به بزرگی خودتون ببخشید
+تاریخ
یکشنبه 25 دی1390ساعت 3:15 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
ستاره باران است همه جا
خوشی فراوان است همه جا ز نور پر گشته اطرافم چشمات نمایات است همه جا چه احساس قشنگی یه خواب خوب رنگی به دور از غم و دلتنگی کنار تو نشستم یه خواب خوبه ساده
+تاریخ
جمعه 23 دی1390ساعت 4:8 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـــــــــــــم بازی نکن ، من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام
+تاریخ
چهارشنبه 21 دی1390ساعت 5:18 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
هوای شهر من باران گرفته
دلم از دست باران هم گرفته تمام کوچه های شهر قلبم دوباره ماتم سرما گرفته بزن باران که اندوهم زیاد است بزن باران که غم ها هم تو راه است بزن باران بشور درد های من رو بزن باران ببر این درد و غم رو
+تاریخ
چهارشنبه 14 دی1390ساعت 0:56 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
مرگ غیرت و عفت با فارسی وان !شفاف :داستان فارسی وان داستان کهنه ای است. از همان روزی که پا به عرصه گذاشت بسیار درباره اش گفته اند و نوشته اند. در ابتدا برخی با ساده انگاری اینگونه گمان کردند که فارسی وان قرار است شبکه ای تفریحی برای جذب آگهی از طریق افزایش مخاطبان باشد. هرچه که گذشت این نظریه کمرنگ تر شد و در عوض فارسی وان هم از جنبه صرفا تفریحی خود درآمد و در قالب فرهنگ سازی ابراز وجود کرد. امروز کم نیستند خانواده هایی که اگرچه ممکن است چندان مذهبی هم نباشند اما دیدن فارسی وان و شبکه هایی از این قبیل را برای خانواده خود ممنوع کرده اند. لطفا دقت کنید: بحثی که بر سر فارسی وان می شود، بحث بر سر داشتن یا نداشتن ماهواره نیست، بحث بر سر نوع برنامه هایی است که قرار است همسر و فرزندان شما ببینند. خانم خانه داری که فارسی وان می بیند شاید چندان هم درباره اهداف پشت پرده پشت پخش این سریال ها آگاهی نداشته باشد. مرد کارمند و کارگری هم که شب خسته به خانه می آید صرفا به دنبال رفع خستگی روزانه خود از طریق دیدن سریالی جذاب و مفرح است اما چه می بیند؟ خانم خانه در فارسی وان مردانی را می بیند که آنقدر ثروتمند و جذابند که گویا از میان رومئو و ژولیت شکسپیر بیرون آمده و بازیگر شده اند. زنان میانسالی را می بیند که چگونه برای خود مثلث عشقی با حضور همسر و یک جوان بیست و چند ساله ایجاد می کنند. مرد خانه هم که نماد غیرت و مردانگی است و قرار است نماد مرد ایرانی باشد، زنانی را می بیند که شباهتی به همسرش ندارند. مردانی را می بیند که علی الظاهر از کشورهای صاحب علم و تمدن هستند اما در قبال همسر و دختر خود تعصب و غیرتی ندارند و در عوض آزادی رفتارهای غیر اخلاقی را بخشی از لازمه زندگی می دانند. تصور تاثیر یک ماهه و دوماهه این سریال ها بر اعتقادات خانواده ها تصوری کودکانه است. آرام آرام همچون راه رفتن مورچه ای بر روی سنگ سیاه آن هم در شب، این سریال ها کار خود را می کنند. آنگونه که داشتن خانواده ای سالم هم برای زن خاطره می شود و هم برای مرد. این جذب مخاطب در صورتی هر روز به روند صعودی خود می افزاید که ما در مقابل تلاش های چندانی برای مهار آن از سوی رسانه ملی نمی بینیم،نمونه اش برنامه های شب یلدا! مرداک موسس فارسی وان که پیش از این برای تغییر سبک زندگی مسلمانان، خانواده های ایرانی را هدف قرار داده برای نزدیک تر شدن به هدف خود شبکه فارسی وان را راه اندازی کرد. شبکه فارسی وان نیز برای عملیاتی کردن فروپاشی خانواده ها، سریال های تلویزیونی (غالبا کلمبیایی) که زمینه لیبرالیسم فرهنگی را ترویج می کنند با موضوعات خیانت، فرزند نامشروع و طلاق را در سطح وسیع با دوبله فارسی پخش می کند؛ تا با ترویج فمینیسم لیبرال در جامعه ایرانی حیا زدایی از زنان و غیرت زدایی از مردان موجب فروپاشی فرهنگی جامعه شود. زنهایی که جراحی پلاستیک شدهاند، مردانی که مهمترین مسوولیتشان بادهگساری و عاشق شدنهای پی در پی است و تعصبی ندارند اگر همسرشان نیز با مردی دیگر.....، مردمانی که، دغدغه اصلیشان برای زیستن فقط خوردن و آشامیدن و ارتباط جنسی است، همه جمع شدهاند در شبکههای خارجی فارسی زبان تا با این محتواهایی که گفته شد، ما و شما را سرگرم کنند. فارسی وان پنجرهای است باز شده رو بهخصوصیترین مسائل زناشویی. شبکهای که میگوید برای فارسی زبانهاست اما با وجود همزبانی، دلهای پارسی را راضی نخواهد کرد. از ۱۰ مرداد سال ۱۳۸۸ که فارسی وان متولد شد، نگرانی از تاثیرات آن بر خانوادههای ایرانی نیز مورد توجه رسانهها قرار گرفت و سیل گزارشها و یادداشتها با هدف نمایش چهره واقعیاش به سوی مردم روان شد، اما ویژگیهای خاص این شبکه باعث شد مخاطبانش به آن وفادار بمانند و کاری کنند که لقب پربیننده ترین شبکه ماهوارهای فارسی زبان را از آن خود کند. سریالها، خون رگهای فارسی وان هستند و تقریبا همه مخاطبان این شبکه به هوای دنبال کردن آنها بینندهاش شدهاند و سایر برنامهها مانند موسیقی و... نقش مهمی در جذب مخاطب ندارند. سریالهای این شبکه بیشتر متعلق به ۳ کشور کره جنوبی، کلمبیا و آمریکا هستند. سریالهای کرهای تقریبا همیشه از تعلیق روابط عاطفی در مثلثی عشقی برای جلب نظر مخاطب بهره میبرند. عشق مثل توپ فوتبال از یک راس این مثلث به راس دیگر میرود و از راس دیگر به راس بعدی. سریالهای کلمبیایی نیز حداقل پارچه ،جراحیهای پلاستیک و....اولین کلمهای که با شنیدن کلمبیا یادتان میآید چیست؟ قاچاق مواد مخدر؟ مافیا؟ اسلحه؟ مانکنهای بدپوش؟ مردان آزاد در ارتباطهای جنسی؟فارسی وان-ماهواره طبیعی است ویژگیهای اجتماعی کشور کلمبیا در سریالهای ساخت آن نیز تظاهر پیدا میکنند؛ مسائلی مانند رابطههای غیراخلاقی، ترسیم فضاهای اروتیک که گرچه گاهی اصل قضیه را نشان نمیدهند، اما طوری آن را تشریح میکنند که هر کودکی هم میتواند ماجرا را با جزئیات حدس بزند، خلاف کردن مثل آب خوردن و.... بدپوشی، خیانت، راه و روشهای کاربردی برای دوست شدن با جنس مخالف در هر سنی و بلافاصله پاسخ دادن به هوسهای جنسی همه اصولی هستند که سریالهای کلمبیایی آنها را تبلیغ میکنند. تقریبا همه مردم میدانند سیگار باعث مرگ تدریجی میشود با این حال خونسردانه به سیگارشان پک میزنند. اما واکنش مردم به حقیقت مرگ آفرین بودن سیانور اینگونه نیست. آنها این سم را چاشنی غذایشان نمیکنند و حتی جرات لمس کردنش را هم ندارند. میدانید چرا ماهیت مرگ زایی اولی را جدی نمیگیریم اما دومی برایمان اهمیت دارد؟چون ضرررسانی سیگار تدریجی و در دوره زمانی طولانی است و ما مرگ را بخصوص وقتی آرام آرام باشد باور نمیکنیم. در حالی که مرگ با سیانور سریع و بیوقفه است و به همین دلیل حقایق عریان و ترسآور دربارهاش، همان وقت که اسم سیانور را میشنویم در نظرمان مجسم میشود. ماجرای فارسی وان هم به همین ترتیب است. فارسی وان مضر است! این را حتی بیشتر آنها که همنشین دائمیاش شدهاند نیز میفهمند اما چرا همچنان دنبالش میکنند؟ شاید به این دلیل که تاثیرات فارسی وان از نوع سیانوری نیستند، بلکه از نوع سیگاری هستند؛ یعنی تغییراتی تدریجی که در طول دوره زمانی طولانی بر مخاطب اثر میگذارند. کارشناسان اعتقاد دارند فارسی وانیها در وهله نخست با دقت و حوصله ذائقه ایرانیها را مطالعه کردهاند و آنها را از لحاظ فرهنگی و روحی سنجیدهاند و سپس با اعلام مناسبتها و نمایش برنامههایی متناسب با آنها، اعتماد مخاطبان را جلب کردهاند خیلی از آنها که این شبکه را نگاه میکنند به این باور رسیده اند که به مرور زمان قبح بسیاری از مسائل مثل دوستی از جنس مخالف داشتن با وجود تاهل، خیانت، انتقام و قانون شکنی در خانوادههای شان از بین رفته است. آنها درک میکنند که دیگر بچههای کوچک خانواده هم کنار بزرگترها صحنههای اروتیک را میبینند یا توصیف آنها را میشنوند اما قضیه برایشان کاملا عادی شده است، آنها متوجه شدهاند این شبکه به اصلیترین سرگرمی آنها و خانوادهشان تبدیل شده است و بخش عمدهای از ساعتهای زندگیشان را پای آن میگذرانند، اما با وجود همه این مضرات آنها هنوز ترجیح میدهند داشتن خانوادهای سالم و پرورش فرزندانشان بر مبنای فرهنگ سنتی و مذهبی کشورمان را در ازای تماشای ماجراهای عشقی یا گانگستری سریالهای این شبکه فراموش کنند. این که فوت کوزهگری فارسی وانیها چیست که باعث شده بهرغم سخیف بودن برنامههایشان، تبلیغ گسترده مسائل غیراخلاقی، ضعف در دوبله و استفاده از دامنه محدود لغات در آن، مخاطبانشان را به خود وفادار نگه دارند؟ حالا انتخاب با خودتان است، دگمه قرمز را اگر فشار دهید، حفرهای باز خواهد شد رو به خانه همسایه. شاید برای ساعتها سرگرمتان کند ، شاید اصلا گذر زمان را با نگاه کردن به آن احساس نکنید، شاید دل مشغولیهایتان را از یاد ببرید اما یادتان نرود این همسایه به بسیاری از اعتقادات شما و حرمتهایی که در زندگی شخصی قائلید اعتقادی ندارد و دیدن رفتارها و شنیدن حرفهایش مسلما زندگی شما و افراد خانوادهتان را نیز تغییر خواهد داد. منبع سایت:www.niazerooz.com
+تاریخ
سه شنبه 6 دی1390ساعت 11:46 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
شبیه برگ پاییزی ،
پس از تو قسمت بادم. خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم .خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم .در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم. و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد. و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد .چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی. خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی .خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم. خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! ((ارسال شده توسط میثم))
+تاریخ
شنبه 26 آذر1390ساعت 11:39 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده... به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت، دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی، نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین به یاد آنهمه شبگردی دیرین، میان کوچه های سرد پاییزی تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟ ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب! من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم. ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی! ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی، نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم! و آن شعری به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی... ((ارسال شده توسط میثم))
+تاریخ
شنبه 26 آذر1390ساعت 11:26 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته امبیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام ((ارسال شده توسط میثم))
+تاریخ
شنبه 26 آذر1390ساعت 0:48 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
چه کسی گفت خدا شاعر نیست ؟
زندگی رقص نجیبی ست
که از چشمه ی بودن، جاریست
رقص یک شاپرک بازیگوش
لای یک دسته گل ِ یاس معطر در باغ . . .
رقص ِ یک نغمه ی آرام ِ اذان
که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند . . .
رقص کِرمی شب تاب
که شبیه تپش ِ خورشید است . . .
زندگی شعر نجیبی ست
که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار
پر از قافیه است . . .
چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟؟ ((ارسال توسط میثم))
+تاریخ
جمعه 25 آذر1390ساعت 12:27 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
گنجشك رو ي بلند ترين درخت دنيا نشسته و چشم به آدميان دوخته بود عده اي را خوشبخت ديد و عدهاي را بدبخت ، جمعي غرق در ثروت و جمعي دگر در فقر و تنگدستي ، دسته اي در سلامت ودسته اي به بيماري و ... هزاران گروه كه هر يك را حالي بود .خدا گفت : به چه مي نگري ؟گنجشك گفت : به احوال آفريده هايت .خدا گفت : چه ميبيني ؟گنجشك گفت : درعجبم ، از عدل و احسان تو به دور است كه عده اي بدين سان و عده اي ...خدا گفت : آياپاسخي بر شگفتيت مي يابي ؟گنجشك گفت : تنها بر اين باورم كه در حق آفريده هايت ظلم نخواهي كرد .خدا گفت : تندرستان را آفريدم تا به بيماران بنگرند و مرا براي سلامتي خود سپاس گويند وبيماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكيبايي به درگاهم دعا كنند كه سلامت نصيبشان گردانم .توانگران راآفريدم تا به تهيدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرييشان شكر كنند و به فراموشي نسپارند تهيدستان را ... و تهيدستان را كه چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگدستيشان بخوانند.واين همه را آفريدم تا در خوشحالي و بدحالي ، در سلامت و بيماري و در هر حا ل بيازمايمشان .وهر كه را به واسطه آنچه ميكند سوال خواهم كرد ((ارسال شده توسط میثم))
+تاریخ
چهارشنبه 23 آذر1390ساعت 7:42 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
دوباره کوچه های پر پیچ و خم و بن یست دوباره سر جاده بدبختی تا انتها در بست دوباره سرزدن به خاطرات بدو پوچ و ابس دوباره سرنوشت تلخ و تقدیر و تالع نحس کابوس های تکراری و حرف های پیش و پس دوباره فکر خالی و لبهای بسته تهی دست ((شعر از : میثم))
+تاریخ
یکشنبه 20 آذر1390ساعت 2:44 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
امشب هوای گریه داره لم
باز هم صد بهونه داره دلم امشب پنجره ها به روم بسته است هوای خفغان داره خانه ی دلم امشب ابر می شوند چشمام کویرش سیراب می شود دلم از چه بی تابی می کنی ای دوست ما که رازها داریم با هم دلم بنشین و آرام و بی صدا بزن وقت برای نالیدن زیاد داریم دلم ((شعر از میثم))
+تاریخ
شنبه 19 آذر1390ساعت 8:46 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
باز هم شب و ناله های بی صدا
باز هم منو زخم های بی دوا باز هم تاریکی و گریه های بی هوا باز هم هق هق و چشم های بی نوا هنوز گرمم از اشک های رو گونم هنوز جاری موج غم تو خونم دیگه نیست اینجا سرت رو شونم مرگم بی تو حتمی می دونم ((شعر از : میثم))
+تاریخ
شنبه 19 آذر1390ساعت 1:33 قبل از ظهر نويسنده Mehraneh
|
درست يك روز است كه يكديگر را ترك كرده ايم…
ولي بي تو لحظه ها آن قدر دير مي گذرند كه مي خواهم فردا… سالگرد جداييمان را جشن بگيرم !
+تاریخ
شنبه 19 شهریور1390ساعت 8:46 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
خوب که فکر میکنم آن روزها هم هیچ چیزمان به هم نمی خورد...! درست مثل حالا که هیچ چیزمان به هم نمیخورد! مگر حالمان از هم.....!!!
+تاریخ
دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 8:53 بعد از ظهر نويسنده Mehraneh
|
|
|